حضور عکاسی در جریان زندگی امروز

کمتر خانواده ای را می توان یافت که به عکس و جمع آوری یادبودهای ایام خوش و گذران زندگی علاقه نشان ندهد و از طریق عکس ، آن ها را ثبت نکند . عکس ها در مقابل چشمان حسرت زده ما ، خاطرات گذشته را زنده می کنند.حوادث و اتفاقاتی که در جهان در حال عبور پیرامون رخ دادهاند را در قالب تصویری تسخیر شده به معرض نمایش می گذارند.

ویژگی های عکاسی و شـناخت ماهیت آن به عنــــــوان رسانهای که جایگاههای متعـددی در زمینههای مختلف یافته ، جز از طریق مطالعه این ویژگی ها میسر نمی شــود. زندگی و وقایع گوناگون آن،در بستر زمان جریان می یابند و تغییر می کنند.عکاسی و دوربین عکاسی است که گذر زمان را در لحظه ای محصـــور می کند و تا ابد بی حرکت نگه می دارد ؛ و چه ارزشمند است تصویری که از یک واقعه برگشت ناپذیر تهیه شده است.

انطباق عکس با واقعیت ، عکاسی را بیش از هر رسانه ای قابل اعتمادتر کرده است و به تایــید همگان،قدرت تاثیر گزاری یک عکس در مقایسه با کلام و کتاب بسیار مؤثرتر است، چرا که کلام و کتابت نیازمند استدلال و برهان است و عکس بی نیاز از آن.اما امروزه قابل اعتماد بودن عکس،محل تردید دارد.چرا که با وجود نرم افزار های گوناگون مانند فتو شاپ می توان در واقعیت عکس دست برد و تغییراتی رادر آن حاصل کرد.همچنین عکس هایی که با لنز های گوناگون و مخصوصی گرفته می شوند،با تصاویر اصلی خود بسیار تفاوت داشته و عکاس خلاق می تواند حقیقت را پنهان و یا به طور کامل عوض کند. 

عکس های تاریخی ، شاهد امانتداریست که فرهنگ ، آداب و رسوم ، سنت ها و برجستــــهترین لحظه های تاریخ را در دل خود نگه داشته است.با مشاهده این عکس ها میتوان تجربه دنیا های دور را به دست آورد.چرا که عکس هیچ گونه محدودیت زمانی و مکانی نداشته و در فضایی مجازی،حضور فیزیکی را تدایی می کند.

عکس هایی که از گوشه و کنار دنیا می بینیم ، بینیاز از هر سفر و تحمل سختی های آن، ما را با خود به آن سو می برد. تلویزیون ، روزنامه ها و مجلات ، پوستر ها ، سینما ، آگهی های تبلیغاتی و ... دنیای اطراف ما را مملو از عکس ساخته است.در دنیایی که ما این روز ها در آن زندگی می کنیم،عکس ها و تصاویر و المان های تصویری حضور فعال و چشمگیری را دارند و می توان از این جهان رنگارنگ لبریز از عکس،به عنوان جامعه تصویری نام برد که خصوصیت بارز آن بی نیازی از سواد خواندن و نوشتن می باشد.و هر چه دریافت می شود همه حاصل سواد بصری افراد می باشد.

 عکسهای دلفریب روی جعبههای محصولات مختلف ، هر بیننده ای را به خرید و استفاده از آن تشویق می کند.

بهرهبرداری از تصویر سرلوحه کتابهای آموزش خردسالان قرار دارد چرا که تصـــــــویر جذابیت و آموزش را همزمان داراست . عکاسی یکی از ابزار ها و وسایل کمــک آموزشی است که به نوبه خود از مهم ترین آن ها تلقی می شود . کمتر کتاب و مجله ای است که خالی از عکس باشـــد و چه بسا کمتر کتاب بدون عکس مورد توجه مردم قرار می گیرد.

در این جامعه تصویری کودکان هر روز با میلیون ها تصویر در اطراف و در کتاب های مصور خود روبه رو هستند.در این صورت نظام آموزشی که خود دیگر بیشتر از تصاویر برای آموزش استفاده می کند،مجبور است که با دیگر عکس هایی که کودک را تحت تاثیر خود قرار می دهند وارد رقابت شود.

 کاربرد عکاسی از راه دور ، توسط محققان زیست شناسی ، نجوم، زمین شناسی و جغرافیا محدوده استفاده از این رسانه را از کهکشان ها تا قعر دریا ها گسترش داده است .عکس به علم کمک می کند تا تاریخ عکس ثبت شود.

مشاهده و ثبت دقیق بسیاری از پدیدههای زودگذر علمی تنها با عکس میســــــر گردیده است . دقت عمل عکاسی و باز سازی واقعیت ، تکیه گاه مستحکمی است که محققان می تواننــد به آن تکیه کنند و تحقیقات خود را سامان بخشند .

از جنبه خبری نیز،سرعت عمل دوربین عکاسی در ثبت رویداد ها و وقایع مهم اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی ،هنری و غیره باعث شده که عکاس خبری با دوربین کوچک خود در کلیه ی صحنه ها حضور یابد و به سرعت عکس های خود را به رسانه های خبری برسانند . و چه بسیار بوده اند عکس هایی که بر افکار عمومی مردم تاثیر گذاشته و موجب تغییر در سرنوشت گروهی از انسان ها گردیده است.صنعت عکاسی از مدت ها قبل وارد عرصه خبرنگاری گردیده است و اکنون بازار عکس های خبری(فتوژورنالیسم) در اطلاع رسانی به جای توضیحات چندین خطی بسیار داغ است.

اینها تنها شمار کوتاه و مختصری بود از موارد استفــــاده از صنعت عکاسی در دنیای امروز . و به خوبی این نکته قابل توجه است که عکس و هنر آن در این چارچوب محدود نمی گردد .

و شاید همین ویژگی آن موجب شده تا افراد زیادی به این فعالیت دل بندند. گر چه دیدن عکس خود به تنهایی همیشه لذت بخش است .و حالا دیگر عکس گرفتن جزء لاینفک خانواده ها می باشد و همه ، همیشه و در هر حال ،با وجود تلفن های همراه خود دوربین در دسترس دارند.


 

   + - ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

تاریخچه ی کوتاهی از عکاسی و آغاز عکاسی در ایران

پدیده عکاسی در ایران،در دوره قاجار آغاز گردید.و نقطه اوج آن را می توان سلطنت ناصر الدین شاه در نظر گرفت.

اولین عکس ها در ایران توسط ژول ریشار در زمان سلطنت محمد شاه قاجار گرفته شد و ناصر الدین میرزا که در آن زمان ولیعهد پدرش بود،به این حرفه علاقه پیده کرد.او که خود اهل ذوق و ادب بود، زمانی که بر تخت سلطنت تکیه زد،در رواج این پدیده در دربار تلاش فراوان کرد.او این کار را با تاسیس عکاسخانه گلستان و همچنین با تشویق و حمایت عکاسان انجام داد.که نتیجه آن،ثبت تصاویر یا به بیانی دیگر اسناد هنری و تاریخی گرانبهایی از ایران آن زمان است.

در زمان ناصر الدین شاه،عکاسان زیادی در دربار تربیت و حمایت شدند و رشته عکاسی نیز در مدرسه دارالفنون به عنوان یکی از دروس تدریس می شد.

خود شاه نیز عکسی را از کارلیان آموخت.اسناد و مدارک به جا مانده بر این موضوع دلالت دارد که وی با چاپ و ظهور فیلم آشنا بوده است.وجود عبارت:خودمان انداختیم با دستخط وی در حاشیه برخی عکس های به جا مانده نیز،خبر از علاقه او به امر عکاسی دارد.

شاه قاجار ابتدا به عکاسی با دیدی تفننی و صرفا برای تفریح نگاه می کرد.اما به تدریج بر این امر واقف شد که می توان از عکس های عکاسان به عنوان وسیله ای برای کسب اطلاع و آگاهی و با خبر بودن از اوضاع و احوال کشور استفاده کرد.به همین جهت عکس گرفتن از نقاط و مناطق گوناگون ایران و نوشتن چند خط درباره آن در زیر عکس شایع شد.امروزه همان عکس ها از مهمترین منابع تاریخی و از قدیمیترین عکس های ایرانی به شمار می رود.

مادام لیلیان بانویی روسی بود که در دوران پهلوی(سلطنت رضاشاه)در خیابان لاله زار تهران عکاسخانه داشت.عبدالحسین تیمور تاش،وزیر رضا شاه،او را به سمت عکاسی اندرونی هدایت و مشتاق کرد و بدین ترتیب از آن به بعد مورد حمایت دربار قرار گرفت.او به تدریج در تهران به شهرت و آوازه قابل توجهی دست پیدا کرد و در میانه های دوران حکومت رضا شاه به اتهام جاسوسی،دستگیر و محاکمه گردید.


 

   + - ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

آشنایی با دوربین های عکاسی

 

برای آشنایی با دوربین های عکاسی ابتدا ارکان سه گانه عکاسی را یاد آور شویم:

1-دوربین 2- سطوح حساس به نور 3- نور

دوربین مهمترین عامل عکاسی است که می توان به کمک آن از مناظر و سوژه های گوناگون عکس برداشت.به دلیل گستردگی حرفه عکاسی ، امروزه دوربین های عکاسی بسته به نوع کاربردشان از لحاظ سیستم و شکل ظاهری تنوع چشمگیری دارند.اما با توجه به این موضوع ، تمامی آن ها ، دارای مشترکاتی هستند که با شناخت هر کدام می توان به راحتی کار با دوربین را فرا گرفت.

   + - ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

اجزای اصلی دوربین های عکاسی

مجموعه ای از چند عدسی که وظیفه آن ها ایجاد تصویر بر روی فیلم در دوربین های آنالوگ یا حسگر در دوربین های دیجیتال(تفاوت دوربین های دیجیتال و آنالوگ) لنز را تشکیل میدهند.

در داخل لنز،دریچه ای به نام دیافراگم وجود دارد که کار آن همانند مردمک چشم می باشد و با کم و زیاد شدن قطر آن،نور ورودی به دریچه تنظیم می گردد.

شاتر از دیگر اجزای دوربین های عکاسی می باشد.صفحه فلزی یا پارچه ای است که جلوی فیلم یا حسگر قرار می گیرد و مانع رسیدن نور به آن ها می شود.البته به غیر از مادامی که عکاس می خواهد عکس بگیرد و دکمه ی شاتر را فشار می دهد.در این زمان شاتر باز شده و دیگر نور به حسگر یا فیلم می رسد.سرعت عکاسی،مدت زمانی است که شاتر از جلوی حسگر کنار رفته و نور به آن می رسد.این مدت زمان را می توان به کمک تنظیم کرد و همچنین میزان نوری را که  به حسگر می رسد توسط دیافراگم تعیین نمود.

تعریف فاصله کانونی در عکاسی:شعاع های موازی نور که از نقطه ای به عدسی محدب دوربین می تابند،در نقطه ای پشت عدسی،همدیگر را قطع می کنند.فاصله این نقطه ی تشکیل شده تا مرکز عدسی اصطلاحاُ فاصله کانونی گفته می شود.در یک لنز یا همان طور که گفته شد مجموعه ای از عدسی های مختلف،فاصله کانونی،فاصله میان مرکز یا محل قرار گرفتن تیغه های دیافراگم در لنز تا محل تشکیل تصویر واضح گفته می شود.

فاصله کانونی با F و بر حسب میلی متر نمایش داده می شود.

قدرت روشنایی:عبارت است از مقدار نوری که لنز از خود عبور می دهداین کمییت در دوربین های عکاسی با بازترین درجه دیافراگم برابر است.

روش محاسبه قدرت روشنایی در لنز:فاصله کانونی/قطر دهانه لنز

از این رو می توان گفت که هر چه قدر قطر دهانه لنز بیشتر باشد،قدرت روشنایی آن نیز بیشتر خواهد بود.


 

   + - ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

سواد بصری

پیام بصری به طور کلی فنی است که باید قدم به قدم فرا گرفته شود.اما این یادگیری منجر به هنرمند شدن انسان ها نمی گردد.اما لزوم آن در زمان حال روز به روز برای افراد اهمیت تازه ای می یابد.فهمیدن معنای یک تصویر،یکی از مهارت های مهم انسان است.این توانایی با عمل دیدن پرورش می یابد.و در واقع می توان گفت که سواد بصری به توانایی انسان در فهم و برداشت پیام اصلی تصویر اطلاق می شود.

تعریف پیام تصویر:دیدن هر تصویر،چه از طریق عکس،سینما یا تلویزیون تغییری در تجربه ی بصری انسان به وجود می آورد.این تغییر در کل پیام تصویر است.

در تعریفی دیگر می توان به تغییری که بین قبل و بعد دیدن تصویر در ذهن ما به وجود می آید و در رابطه با محتوای ذهن مخاطب سنجیده می شود،اشاره کرد.

از عوامل موثر بر چگونگی دریافت پیام،1)زمینه ی فرهنگی مخاطب ،2)معیار های حاکم بر جامعه می باشد.منظور از زمینه ی فرهنگی مخاطب میزان آشنایی او با ارزش های حاکم بر جامعه می باشد که مردم را خود به دو گروه روشنفکران و مردم عامه تقسیم می کند.

پنج نکته ی مهم که می توان آن ها را برجسته ترین نکات دستور زبان بصری دانست،عبارت اند از:

1)ترکیب بندی یا کومپوزیسیون در آثار هنری

2)عناصر اولیه {خط،نقطه،شکل،رنگ،جهت و...}

3)شیوه های ایجاد پیام بصری {شبیه سازی،رمز،انتزاع }

4)کنتراست یا ایجاد اختلاف یا تضاد در تصویر

5)فنون و تکنیک های بصری

با ساخته شدن حروف برای صنعت چاپ،سواد خواندن نوشتن عمومیت یافت.اختراع دوربین عکاسی و استفاده روز افزون از وسایل مشابه نظیر دوربین فیلم برداری و کاربرد آن در تلویزیون و سینما در عصر کنونی ، آموزش سواد بصری یا به عبارت دیگر فراگیری سواد بصری را ضرورت می بخشد.ضرورتی که از مدت ها پیش باید احساس می شد ولی متاسفانه به آن توجه شایانی نشد.

در عصر تکنولوژی،معنای هنر و همچنین شکل و کار ویژه آن به طور کلی بیان و ارتباط بصری،تغییر زیادی کرده است.ولی بسیاری از مفاهیم زیبا شناسی در هنر همچنان به صورت گذشته باقی مانده و دچار تغییرات متناسب با تحولات قرن اخیر نگشته است.اما خصوصیات هنر های بصری و نحوه ارتباط آن با جامعه و نظام آموزشی امروز به طرز شگفت انگیزی دگرگون شده است.

بیان به شیوه ی تصویری،تحت شرایط گوناگون نزد مردم معانی متفاوتی می یابد.این نوع بیان،درهر حال محصول نوعی آگاهی انسانی است.

زبان وسیله ارتباط است و استفاده از آن برای انسان طبیعی است.شکل اولیه و ناب زبان سمعی بوده و به تدریج سواد که عبارت است از توانایی خواندن و نوشتن،تکامل یافته است.ساختن ابزار ساده یا فرآورده های صنایع دستی،طرح یک نشانه یا سمبل و بالاخره تصویرسازی و نقاشی،باید در جریانی تکاملی شبیه به تکامل زبان صورت گیرد.و طی آن استعداد های بشری به کار گرفته شود.در مورد آخر یعنی تصویرسازی یا نقاشی،گفتن این نکته لازم است که این هنر زمانی صرفا به هنرمندان تعلیم دیده و با استعداد های خاص تعلق داشت.ولی اکنون به کمک امکانات باورنکردنی دوربین های عکاسی،هر فرد علاقمند می تواند با یادگیری پاره ای قواعد فنی به این کار بپردازد.

و حالا سواد بصری یعنی توانایی به وجود آوردن و فهمیدن تصاویر.باز نویسی یا شبیه سازی محیط خارج به کمک دستگاه عکاسی،به تنهایی نمی تواند یک بیان هنری خوب باشد.برای آن که بتوان نیروی بالقوه و حیرت آور دستگاه عکاسی را واقعا در اختیار گرفت،باید با قواعد مربوط به ساختن تصویر یا به عبارت دیگر قواعد بصری آشنا شد.

سواد بدان معناست که گروهی از پیام ها برای جمعی از افراد دارای معانی مشترکی است.سواد بصری نیز کمابیش به همین معناست.یک تصویرگر با داشتن و به کار بردن الفبا وقواعد مربوط به شیوه ی بیان بصری دچار محدودیت نمی شود.هدف از فراگیری سواد بصری به وجود آوردن یک سیستم ابتدایی برای یادگیری،تشخیص،ساختن و فهم پیام های بصری یا تصویری به طوری که برای همه ی مردم کم و بیش دریافتنی باشد و نه اینکه فقط عده ی خاصی مانند طراحان،هنرمندان و زیباشناسان قادر به درک آن باشند.

و امروزه نیز نیروی فرهنگی و جهانی سینما،عکاسی و تلویزیون در شکل بخشیدن به تصویر انسان از خود،ضرورت آموزش سواد بصری را شدت بخشیده است.

حقیقت این است که انسان ها تمایل بسیار زیادی به تصویر دارند.زیرا که تصویر هر شی نزدیک ترین چیز به واقعیت آن است و به تجربه ی مستقیم ما از از اشیاء شباهت دارد.به همین دلیل استفاده از آن همراه گزارش کلامی به فهم ما از موضوع کمک می کند.اما به طور کلی،هنر های بصری به 2 گروه تفکیک می شوند:هنر های زیبا و هنر های کاربردی.

مهم ترین عامل جدا نگاه داشتن آن ها از یکدیگر جنبه ی مفید بودن و صرفا هنری و زیباشناسانه ی آن ها بوده است.منظور از مفید بودن آن است که طرح و یا تولید آن برای رفع نیاز های اولیه و روزمره ی انسان باشد.همه ی فلاسفه معتقدند که در هنر عواطف و احساسات و موضوع وجود دارد.در هنر های بصری اعم از نوع مذهبی و اجتماعی و خانگی،همواره با تغییر هدف تولید،موضوع نیز تغییر می کند.تنها وجه اشتراکی که در تمام انواع هنر ها وجود دارد آن است که به وسیله ی آن ها می توان با دیگران ارتباط برقرار کرد.خواه این ارتباط صورتی مشخص داشته باشد و خواه انتزاعی.

بعضی از خصوصیات پیام های بصری

انسان تمایل دارد که ساخت کلام و گفتار را به ساخت بصری مربوط کند.علت این تمابل کاملا قابل فهم است.و یکی از دلایل عمده ی آن ناشی از طبیعت بشر است.کلیه ی اخبار و اطلاعاتی که به صورت تصویر دریافت می کنیم،می توان به 3 گروه کاملا متمایز از یکدیگر تفکیک کرد.نخست اخبار بصری که به صورت سیستم سمبل ها یا صورت رمزی گوناگون هستند.دوم اخبار بصری که حالت بازنمایی یا شبیه سازی از محیط خارج را دارند.که در نقاشی،عکاسی،پیکر تراشی، فیلم برداری و غیره ظاهر می شوند.و سوم آن هایی که انتزاعی هستند و در واقع زیر ساخت هر نوع تصویری از این جنبه ی انتزاعی برخوردار است.

1)سمبل ها:علایم یا رمز های بصری هستند و به تنهایی دنیای وسیعی را تشکیل می دهند.این رمز های بصری برای نشان دادن حرکات و افعال و جهات مختلف به کار می روند و یا به عنوان علایم مشخصه ی سازمان ها و تشکیلات گوناگون اجتماعی مورد استفاده قرار می گیرند.

2)بازنمایی یا شبیه سازی:این نوع آگاهی به وسیله ی تصویر به طور حتم ناشی از تجربیات مستقیم ما از واقعیت است که می تواند از محسوسات ظاهری فراتر رود.تصویر یک فیل یا یک ماشین،بیننده را بی وقفه از شکل و ظاهر آن ها مطلع می سازد.حال آنکه فهماندن پیام از طریق کلام،موجب تاخیر در درک مطلب می شود.خلاصه آن که گاهی برای فهمیدن کار یک پدیده دیدن آن و یا دیدن تصویری از آن کافی است.

3)زیرساخت یا ترکیب بندی ساده و اولیه یا انتزاعی پیام های بصری:آن ها به عبارت دیگر پیام های خالص بصری هستند.سیستم دیدن دارای 2 وجه است،و می توان آن را به نحوی دیگر نیز تعبیر کرد؛هر چیزی را که می بینیم و یا طرح آن را ترسیم می کنیم از عناصر بصری اولیه و نیروهایی که بر حس بینایی ما اثر می گذارند،تشکیل یافته است،که مانند اسکلت بندی زیرین آن است.این عناصر و نیرو ها معنا و محتوای تصویر است و نیز چگونگی واکنش ما نسبت به آن فوق العاده حیاتی و جزء جداناپذیر همه ی آن چیز هایی است که می بینیم،صرف نظر از اینکه آن تصویر واقع گرایانه باشد یا انتزاعی.این عناصر و نیروها انرژی خالص و ناب بصری هستند.

انواع پیام های بصری:

1)پیام های شمایلی 2)پیام های سمبلیک 3)پیام های انتزاعی

انواع 3گانه ی پیام های بصری در پخته شدن اثر سهم دارند و با برقراری روابط متقابل با هم تاثیر هم را افزون می کنند.

اجزای یک جریان بصری در ساده ترین شکل هایشان:

عناصر اولیه که در انواع پیام ها و پدیده های بصری به کار گرفته می شوند،عبارت اند از:

نقطه:کوچک ترین واحد و نشانه ی بصری که شاخص فضاست.

خط:سیال و روان و بیان کننده و پر تحرک است.

شکل ها:هنگام طرح زدن آزاد و نرم اند و در نقشه های فنی سخت و کنترل شده هستند.آن ها بعد و حرکت دارند.شکل در ابتدا شکل های اولیه یعنی دایره،مربع و مثلث است و در ادامه انواع بی پایان ترکیبات و استحاله ها ی گوناگون آن ها و شکل های سطح یا 2بعدی و یا 3بعدی و حجم دارند.

جهت:نیرویی است که که با حرکت و از خصایص شکل های ساده و اولیه است.و از انواع آن می توان به دورانی،مایل و عمودی اشاره کرد.

رنگمایه یا تونالیته:تاریک-روشن،وجود و فقدان نور که بدون آن دیدن به طور کلی محال است.

بافت:خصوصیت های موجود در سطح های مختلف است که نمی توان آن را لمس کرد.

نسبت و مقیاس:میزان اندازه ی نسبی تصاویر است.

عناصر بصری این ها هستند و در واقع مواد خامی اند که ما بدان وسیله به آگاهی بصری از یک چیز می رسیم و به وسیله ی آن هاست که انواع گوناگون عبارت ها،اشیاء،پدیده ها و تجربیات ما از محیط به صورت بصری بیان می شود.

برای آن که عناصر بصری با خصوصیت آن چه طرح می شود و با منظور اصلی یک پیام تناسب لازم را بیابند،آن ها را به کمک فنون یا تکنیک های مختلف به کار می گیرند.

 

 

 

 

   + - ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

انواع سبک در انسان شناسی تصویری

طبق همان قاعده پیش گفته شده می توان گفت که انواع سبک ها نیز در واقع می تواند در انسان شناسی تصویری بکار گرفته شود.تفاوت در اینجاست که در عکاسی اتنو گرافیک سبک به هیچ عنوان به عنوان یک محور مطرح نیست .سبک ها در واقع بیانگر جلوه های هنری هستند، حال آنکه عکاسی از اساس برای هنر بودن دچار نوعی از ابهام است.
((البته عکاسی در اصل ،همانند رنگ روغن یا پاستیل و سیله ای است که در آفریدن کار هنری از آن بهره گرفته می شود،و لی ماهیتا هیچ ادعایی دایر بر هنر بودن خود ندارد زیرا آنچه هنر را از کار دستی یا حرفه ای خاص متمایز می سازد علت تحقق یابی آن است نه چگونگی آن.(گاردنر،1385،884)
عکاسی و نقاشی به موازات یکدیگر به زمانه پاسخ می دهند و عموما جهان نگری واحدی را بیان کردهاند.گاهی ،نخست ژرف نگری خلاقانه نقاش توانسته است قدرت دوربین عکاسی را برای گسترش میدان و طرز دید ما عینیت بخشد .با این حال عکاسی و نقاشی از لحاظ نگرش و خلق و خویشان اساسا با یکدیگر متفاوتند.نقاش ها ،ادراک خویش را به کمک روش هایی انتقال می دهند که نماینده پاسخ دسته جمعی ایشان در طی زمان است.حال آنکه عکاس ها لحظه ای را که شی مقابل دیدشان با صورت ذهنی ایجاد شده در ذهنشان تطابق پیدا می کند تشخیص می دهند. بنابر این شگفت آور نیست اگر گفته شود رابطه ی عکاس و هنر از همان آغاز با دشواریهایی روبرو بوده است.
بدین ترتیب بحث از سبک ها در کار عکاسی اتنو گرافیک تا حد یک موضوع فرعی است و تنها به صورتی کارکردی مد نظر است  و خود به تنهایی نمی تواند مبنای کار باشد. زیرا اصولا((دایره شمول عکاسی مردم نگارانه فراتر از قاعده هنر برای هنر قلمداد می شود.))(عناصری ،1368،92)

 

منابع و ماخذ
استاین،دانا (1367)، سرآغاز عکاسی در ایران، ، ترجمه ابراهیم هاشمی ، اسپرک، تهران
افشار،ایرج(1379)،گنجینهٔ عکسهای ایران، نشر فرهنگ ایران، تهران
بارت،رولان(1380)،اتاق روشن،ترجمه نیلوفر معترف،چشمه،تهران
برت،تری (1379)،نقد عکس ،مترجم اسماعیل عباسی ،مرکز، تهران
برجر،جان(1377)،درباره نگریستن،ترجمه فیروزه مهاجر،آگه،تهران
بوردیو،پیر (1385)،عکاسی هنر میان مایه،ترجمه کیهان ولی نژاد،دیگر،تهران

ریویر:کلود(1382)در آمدی بر انسان شناسی:ترجمه ناصر فکوهی:نی:تهران

عناصری ،جابر(1368)،مردم شناسی و روان شناسی هنری ،اسپرک ،تهران

http://anthropology.ir/node/1292-   تاریخ بازدید:20 فروردین ماه 1390 ، ساعت  14:10

 

 

   + - ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

چگونه عکس ها را در گروه خود جای دهیم؟


عکس ها ممکن است به خوبی در بیش از یک دسته بندی بگنجند ، و می شود بیش از یک دسته بندی بر خصوصیات یک عکس قابل اعمال و انطباق باشد. برای آنکه بتوانیم عکسی را در یکی از دسته بندی ها بگنجانیم ، لازم است که ببینیم بیشترین کارکردش کدام است ، یا چه وظیفه ای را به بهترین شکل به انجام می رساند و چگونه به واضح ترین صورت استفاده می شود.
برجسته ترین جنبه این دسته بندی ها این است که می توان آنها را تفسیر کرد . یعنی اینکه ما بایستی نخست عکسی را تفسیر کنیم تا بعد بتوانیم به صورتی معقول آن را در یکی از دسته بندی ها جای دهیم. همانطور که قبلا اشاره شد ، تفسیر به منزله این است که بفهمیم تصویر درباره چیست و برای توضیح ادراک خویش از این تصویر ، استدلالی مبتنی بر شواهد بیابیم. جای دادن عکس ها در این دسته بندی ها مستلزم تفکری تفسیری است که موافقت یا عدم موافقت تاویلی را تشویق می کند و بر می انگیزد. این دسته بندی ها طراحی شده اند تا مشوق مباحثه تفسیری باشند و آنرا سهولت بخشند. و البته مقصود از این دسته بندی ها این نیست که با تفکیک و جداسازی خودکار و بدون اندیشه و بایگانی عکس ها در پرونده هایی مشخص و از پیش تعیین شده ، راه را برهرگونه مباحثه و تبادل نظر ببندیم. چه اگر عکس ها به این صورت استفاده شوند ، دیگر فایده و حاصلی نخواهند داشت.

 

- عکس ها و زمینه ها
به دشواری می توان عکسی منفرد را با خاستگاهی ناشناس به صورتی صحیح در یکی از شش دسته بندی که اشاره شد ، قرار داد. یعنی بینندگان نخواهند توانست به آسانی به تفسیری قابل اعتماد دست پیدا کنند ، مگر آنکه از قبل شناختی نسبت به عکس مورد نظر داشته باشند و بدانند : چه کسی ، کجا ، چه وقت ، چگونه و به چه منظوری آنرا گرفته است.
اینها اطلاعات زمینه ای هستند که ممکن است ، درونی ، اصلی (بنیادی ) ، و یا بیرونی باشند. مطالعه و بررسی زمینه های ارائه شده در ذیل ، به ما خواهند آموخت که کدام دسته بندی برای عکس مناسب تر است.

الف- زمینه درونی
توجه کردن به زمینه درونی عکس ، یعنی توجه به آنچه عکس به وضوح توصیف می کند. یعنی : موضوع عکس ، کارماده ، فرم ، و روابط میان این سه.
بعضی عکس ها صرفا با تماشای آنها و اندیشیدن درباره آنچه در آنها نشان داده شده است ، قابل درک هستند. اگر با فرهنگی که عکس ها در آن پدید آمده اند آشنا باشیم ، نیاز چندانی به این نیست که برای درک موضوع عکس ها ، خاستگاهشان را بشناسیم.


ب- زمینه اصلی یا بنیادی
و اما فراوانند عکس هایی که بر پایه آنچه نشان می دهند قابل درک نیستند ، مگر آنکه ورای دانسته هایی که صرفا از طریق نگرش به عکس حاصل می شود ، پاره ای اطلاعات دیگر هم داشته باشیم. زمینه اصلی ، بررسی اطلاعات تاریخ است: تاریخ اجتماعی ، تاریخ هنر ، شرایط عکاسی ، پیشینه عکس و همچنین عکاسی که آنرا گرفته است.
عکس ها ، بنابر ماهیتشان ، همواره بریده هایی از واقعیت یکپارچه و تفکیک نشده اند. آن ها قطعاتی هستند که عکاسان با استفاده از منظره یاب ، عناصری را حذف می کنند یا در تصویر می گنجانند. آنها لحظه ای را نشان میدهند که در زمان متوقف شده اند. در پاره ای مواقع بسیار سودمند است که به کمک خیال ، عکس ها را به زمینه اصلی خودشان بازگردانیم تا ببینیم عکاس برای بوجود آوردن تصویر چه کرده است. بررسی کنیم که چه چیزهایی در عکس گنجانده شده اند و مجسم کنیم که چه چیزهایی و چرا از آن حذف شده اند. برای بررسی عامل زمانی ، می توانیم آنها را به مثابه تک تصویری از یک فیلم سینمایی فرض کنیم. می توانیم تجسم کنیم که عکاس ، در زمان عکاسی چه چیزهای واقعی و ملموسی را در دسترس داشته است.
برای شناخت زمینه بنیادی عکس ها ، آگاهی از حالت روانی عکاس در زمان عکاسی و همچنین آگاهی نسبت به سایر آثار عکاس ، و دوره اجتماعی که طی آن فعالیت داشته است ، ضروری است. اگر وقوف بر نیت عکاس و مقصودش از عکسی که گرفته است ، میسر باشد ، نکات بسیاری آشکار می گردد و درک عکس آسانتر می شود. شناخت درباره زندگینامه عکاسان می تواند جنبه های بسیاری از تاثیرات ، اعم از شخصی و سبکی آثار آنها را هویدا سازد.
آشنایی با آثاری که سایر عکاسان و هنرمندان ، در همه عرصه های هنری ، همزمان با عکاس مورد نظر پدید آورده اند نیز می تواند نقش روشنگرانه چشمگیری ایفا کند و بینش ما را وسعت بخشد. خلاقیت عکاسان ، از نظر اجتماعی و زیباشناختی ، در فضایی تهی تحقق نمی یابد. آنان ، نظیر سایر هنرمندان و دیگر مردمان ، از اطرافیانشان و فرهنگ ایشان ؛ و ضمنا پیشینه فرهنگی خودشان ، تاثیر می پذیرند. شناخت تاریخ ، سیاست ، محیط دینی و فکری دوره ای که عکاس در آن فعالیت داشته است ، برای درک هر چه کاملتر عکس حائز اهمیت است.


ج- زمینه بیرونی
زمینه بیرونی ، موقعیت و محلی است که عکس در آن ارائه شده است. هر عکس ، عامدانه یا بر حسب تصادف ، در زمینه ای برای نمایش جای دارد. معمولا عکس ها را در موقعیت های معین می بینیم: در کتاب ها ، در گالری ها ، موزه ها ، روزنامه ها و مجلات ، تابلوی اعلانات و غیره. مفهوم هر عکس به میزان قابل توجهی به زمینه و مکانی که در آن عرضه می شود بستگی دارد. اینکه عکس چگونه و در کجا دیده شود ، به شکلی اساسی بر مفهوم آن تاثیر می گذارد.
نمونه های مربوط به عکسی مشخص در زمینه های بیرونی گوناگون ، به خوبی نشان میدهد که چقدر آسان مفهوم عکس قابل تغییر است ، بخصوص اگر متنی هم بر آن بیفزایند. عکس ها از نظر معنا نسبتا نامشخص هستند و مفهومشان ، بر حسب اینکه در چه موقعیتی قرار گرفته اند و چگونه ارائه شده اند ، به آسانی دگرگون می شود.

 

 

 

   + - ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

تاثیر عکس

برای اولین تصویرسازی های بشر می توان به نقش های حک شده در غارها اشاره داشت که خود گواه بر قدمت و ماندگاری تصویر است.

سیر تحول عکس را در طول تاریخ به 2 دوره ی بدوی و دوره ی پیشرفته تقسیم می کنند.دوره ی بدوی از آغاز تا دستیابی به تکنیک های گوناگون در تصویرسازی را توضیح می دهد و دوره ی پیشرفته از زمان ورود همین تکنیک ها تا امروز را بررسی می کند.

آنچه همیشه مسلم است این است که پیدایش عکاسی بر اثر نیاز انسان ها به ثبت لحظه ها بوده است و پس از آن با ورود صدا و حرکت به تصاویر،سینما نیز پدید آمد.

عکس ها به صورت جزئی از کل ارائه می شوند که در مجموع بیننده را به واقعیت حاکم و کل هدایت می کنند.هر تصویر دارای فرم و محتوا است.فرم قالب تصویری پیام است و محتوا به معناها و ارزش ها اطلاق می شود که در قالب پیام مطرح می شود.این دو مشخصه ی تصویر،یعنی فرم و محتوا،برای ارتباط مؤثر باید با هم هماهنگ باشند.

تا قبل از اختراع دوربین عکاسی،توانایی دیدن اشیاء یک چیز بود و قابلیت ضبط و ثبت آن ها یا بیان کردن آن ها به وسیله ی تصویر چیزی دیگر.ولی پس از آن سرانجام این دو به یکدیگر متصل شدند.بدون آن که شخص نیاز به استعداد ویژه یا آموزشی سخت و طولانی داشته باشد.تصاویر عکاسی بی تردید اثراتی عمیق تر بر نحوه ی زندگی معاصر گذاشته است.در رسانه های جدید امروز مانند تلویزیون و فیلم،عامل بصری یا تصویر در درجه ی اول است و کلام نسبت به آن درجه ی فرعی دارد.ارتباط به روش چاپ هنوز از بین نرفته است و شاید هم هرگز از بین نرود.ولی فرهنگ انسانی که تا کنون تحت تاثیر گفتار و زبان بوده است،به تدریج به سوی تصویر و تصویرنگاری روی آورده است.امروز بخش مهمی از معلومات و آموخته های و باورهای ما یه واسطه ی دیدن تصویر عکاسی و غلبه ی آن بر ماست.همین طور در مورد چیزهایی که می خریم یه تهیه می کنیم.و لازم به ذکر است که این امر در آینده تشدید خواهد شد.

فرهنگ تصویری:فرهنگ تصویری مایه ای از تصویر است که انسان در ذهن دارد و بر اساس آن می تواند از طریق تصویر ارتباط برقرار کند که می تواند ارتباطی  پیچیده باشد و یا ساده.فرهنگ تصویری ساده فرهنگی است که تنها با تصاویری که گویای واقعیت موجود است،تحریک می شود.مانند عکسی که از طبیعت می بینیم.اما در مقابل،فرهنگ تصویری پیچیده همزمان با پیشرفت تکنولوژی و تمدن امروز به وجود آمده است.

آشنایی فرهنگی با موضوع و محیط عکس برای درک بهتر عکس لازم است.بهترین راه درک تصاویر،هرچه بیشتر دیدن آن هاست.عکس ها همیشه ادعا دارند که حقیقت گو هستند.ولی همه ی حقایق وابسته است به آدمی که آن را بیان می کند.

 

   + - ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

دسته بندی عکس ها

از همان سالهای نخستین عکاسی ، مردم عکس ها را دسته بندی می کردند. در اوایل اختراع این صنعت ، هنگامی که اعلام شد عکاسی هم علم است و هم هنر ، قدیمی ترین و پایدارترین دسته بندی ها پدیدار شد. در اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 عکس ها به دو دسته " تصویرگرا " و " ناب گرا " یا اصطلاح رایج تر آن : " دستکاری شده " و " مستقیم " تقسیم می شد. پس از آن دسته بندی های دیگری مطرح شد تا اینکه در سال 1978 جان سارکوفسکی نظریه " آینه ها و پنجره ها " را ارائه کرد.
تا به امروز نیز نظریه های مختلفی در مورد دسته بندی عکس ها وجود داشته است. لیکن دسته بندی که در ذیل ارائه می شود ، احتمالا بهترین دسته بندی هایی را که تا به حال وجود داشته ، در بر می گیرد. این روش هر نوع عکسی را شامل می شود ؛ هنری و غیر هنری ، عکس های فوری خانوادگی و یا تصاویری که در موزه ها جای دارند. این نظام بدین منظور طراحی شده است تا بینندگان را در اندیشیدن راجع به عکس ، و به خصوص تفسیر آن یاری دهد. این وظیفه بیننده است که دریابد ، عکس در کدام دسته بندی می گنجد و از بین آن ها کدام یک بیشتر مناسب و فراخور آن عکس است.
این نوع دسته بندی ،‌شش بخش را در بر می گیرد:

الف – عکس های توصیفی
همه عکس ها به نوعی توصیفی هستند ، یعنی اطلاعات توصیفی بصری را توام با جزئیات و وضوح بیشتر یا کمتر ، درباره صورت بیرونی اشخاص و اشیاء عرضه می دارند. عکاسان این گونه عکس ها می کوشند تا موضوع را بسیار دقیق ثبت کنند و در بسیاری موارد برای گرفتن آن ، دچار زحمت فراوان می شوند تا عکس ها به شکل دقیقا توصیفی بوده و از نظر تفسیری و ارزیابی خنثی باشند.


ب- عکس های توضیحی
تفاوت این نوع عکس ها با عکس های توصیفی اندک است . این نوع عکس ها بایستی توضیحاتی بصری ارائه دهند که علی الاصول بصورت علمی نیز قابل بررسی و اثبات باشند. اغلب عکس ها ی توضیحی به موضوعاتی می پردازند که مختص زمان و مکانی خاص است و می توان تاریخشان را به کمک نشانه هایی در داخل تصویر معین ساخت. از نظر شکل ، معمولا زاویه دیدی را بر می گزیند که موضوع را در بستری اجتماعی جای می دهد.
اغلب عکس های مطبوعات در دسته بندی توضیحی می گنجد ، اما نه همه شان ، زیرا بعضی از آنها از توضیح گامی فراتر می نهد و با محکوم یا ستایش کردن ، جنبه هایی از زندگی اجتماعی را ارزیابی می کنند ، و بدین ترتیب دسته بندی ارزیابی اخلاقی برایشان جایگاه مناسب تری خواهد بود. اما عکس هایی که می کوشند گزارش های واقع بینانه و بی طرفانه نسبت به افراد ، مکان ها ، و رویدادها ارائه دهند ، در این دسته بندی جای می گیرند.


دانشمندان علوم اجتماعی نیز از عکس برای توضیح دادن استفاده می کنند. در بعضی موارد این اقدام " جامعه شناسی بصری " و " انسان شناسی بصری " نامیده می شود. مثلا جیمز وان درزی ، نوزایی محله هارلم در دهه های 1920 و 1930 را مستند ساخت و هزاران عکس گرفت که فرهنگ آفریقایی – آمریکایی نیویورک را به تصویر می کشید.


ج- عکس های تفسیری
این نوع عکس ها ، همانند عکس های توضیحی ، می کوشد چیستی چیزها را توضیح دهد ، اما در پی صحت علمی نیستند و نمی توان آنها را با روش های سنجش علمی تشریح کرد. آنها تفسیر هایی شخصی و ذهنی اند و معمولا خیالی هستند که غالبا با " شیوه جهت دار " عکاسی شده اند. در این شیوه ، بنا به تعریف کولمن ، عکاسی باعث بروز رویدادی می شود که بدون مداخله او وقوع نمی یافت. عکس های تفسیری خود بیانگرند و درباره جهان بینی عکاسی که آنها را گرفته است ، نکات بسیاری را آشکار می سازند. پویشگرند ، بی آنکه الزاما منطقی باشند و گاهی اوقات ، آشکارا منطق را به چالش می خوانند. اگر بیننده ای دعاوی آنها را زیر سوال ببرد ، به دشواری می تواند شواهد علمی برای اثبات یا رد شان بیابد. البته این بدین معنا نیست که عکس های تفسیری دعوی حقیقت ندارند یا آنکه فاقد ارزش حقیقی اند. آثار خیالی نیز می توانند حقایقی را راجع به دنیا بیان کنند.
عکس های تفسیری ، مانند همه عکس ها ، نیاز به تاویل دارند. بسیاری از این عکس ها با دوپهلویی و ابهام بازی می کنند و قرائت های مختلفی را برمی تابند.


د- عکس های ارزیابی اخلاقی
برخی از این گونه عکس ها توصیف می کنند ، بعضی آنها می کوشند توضیحات علمی ارائه کنند ، و برخی دیگر تفسیر شخصی شان را عرضه می کنند ، اما در هر حال وجه مشخصه آنها اینست که همگی ناقل قضاوتی اخلاقی هستند و جنبه هایی از حیات اجتماعی را می ستایند یا نکوهش می کنند. این گونه عکس ها نشان می دهند که امور چگونه باید باشند و یا چگونه نباید باشند.


ه- عکس های ارزیابی زیبایی شناختی
عکس های این دسته بندی چیزهایی را نشان می دهند که به اعتقاد عکاسانشان ارزش و شایستگی تامل و اندیشه گری زیبایی شناسانه را دارند. این تصاویر معمولا درباره جنبه های شگفتی آفرین انواع مختلف صورت های بصری هستند که به صورت چشم نواز عکاسی شده اند و به وضوح بر فرم تاکید دارند. موضوعات بی نهایتند اما رایج ترین شان عبارتند از : بدن عریان ، منظره ، و طبیعت بیجان. البته آنچه توجه زیباشناسانه ما را به خود معطوف می کند ، صرفا موضوع و مضمون عکس نیست بلکه می تواند نحوه عکسبرداری ، چاپ و ارائه آنها باشد.


و- عکس های نظری
آخرین دسته بندی ، شامل عکس هایی است درباره عکاسی. این نوع عکس ها درباره موضوعات مربوط به هنر و آفرینش هنری ، درباره سیاست های هنری ، درباره شیوه های بازنمایی واقعیت و سایر موضوعات نظری مرتبط با عکاسی و عکسبرداری اظهار نظر می کنند.

از این شش دسته بندی مورد اشاره ، بیشتر برای تفکیک عکس ها استفاده می شود نه خود عکاسان.

 

 

 

 

 

   + - ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

ارزیابی عکس ، قضاوت ها و معیارها

منتقدان هنگام نقد عکس ها ، در بیشتر مواقع ولی نه همیشه ، قضاوت نیز می کنند. هنگامی که منتقدان عکس ها را مورد قضاوت قرار می دهند ، معمولا آنها را می ستایند ، اما گاهی اوقات هم آنها را محکوم می کنند. عبارات ارزیابی و قضاوت مترادف یکدیگرند و منتقدان هنگام ارزیابی اثر هنری ، درباره میزان خوبی یا بدی اثر ، اظهار نظر می کنند.
منتقدان به یاری معیار های مختلفی ، عکس ها را مورد قضاوت قرار می دهند. خلاصه پاره ای از معیارها را در اینجا می آوریم:


واقعگرایی :

 یکی از قدیمی ترین نظریه های هنر است . افلاطون و ارسطو از آن پشتیبانی کردند ، در دوران رنسانس حیاتی دوباره یافت و سپس در تمام طول تاریخ عکاسی از آن تبعیت شد. از دید شخص واقعگرا ، از آنجا که جهان معیار حقیقت است ، شریف ترین هدف هنرمند این است که بکوشد عالم را ، با تمام تنوعش ، درست و دقیق توصیف یا تصویر کند.
پل استراند و ادوارد وستون ، دو چهره برجسته تاریخ عکاسی هستند که از واقعگرایی در عکاسی جانبداری می کردند. استراند باور داشت که عکاس باید برای آنچه پیش رو دارد احترامی واقعی قائل باشد و اینکه عکاسی ، عینیتی مطلق و بی قید و شرط است . و وستون این نظر را تایید میکرد: دوربین باید برای ثبت زندگی بکار رود و برای ارائه خود شیء قاطعانه باور دارم که دسترسی به عکاسی تنها از طریق واقعیت میسر است.
واقعگرایی وابستگی نزدیکی با عکاسی مستقیم ( عکاسی بی واسطه ) دارد ، که برخی از اصول آنرا ساداکیچی هارتمن در 1904 اینگونه بیان کرد: " به دوربین تان ، نگاهتان ، حسن سلیقه تان و شناخت تان از کمپوزیسیون ، اتکا کنید. هر گونه نوسان رنگ ، نور و سایه را در نظر داشته باشید ، خطوط و ارزش ها و تقسیم بندی فضا را بررسی کنید. صبورانه منتظر لحظه ای بمانید که صحنه و موضوع ، خویشتن را در اوج زیبایی اش بر شما آشکار سازد ".


اکسپرسیونیسم :

در عکاسی پیشینه ای طولانی دارد ، اما در تاریخ نظریه هنر ؛ از نظر قدمت ؛ به پای واقعگرایی نمی رسد. مبنای بنیادین آن ، ارج نهادن بر فردیت هنرمند و توانایی حیات درونی اوست ، که بگونه ای جاندار بیان بصری یافته است. اکسپرسیونیست ها بر این باورند که پایه آفرینش هنری ، تجربه پرشور هنرمند است و بینندگان باید اثر هنری را بر اساس شدت احساساتی که در وجودشان برمی انگیزد ، ارزیابی کنند. تاکید آنها بیشتر بر هنرمند است تا بر جهان ، و از نظر ایشان ، شور و شدت بیان از صحت بازنمایی حیاتی تر و اساسی تر است. هدف هنر است و وسایل ، چیزهایی هستند که عکاس را در رسیدن به این هدف یاری می دهند.
جیمزهیوز در 1861 موضع تصویرگرایان را چنین توصیف می کند: " عکاس مانند هر هنرمند دیگری ، آزاد است تا از هر وسیله ای که برای تحقق اندیشه هایش لازم میداند استفاده کند. اگر تصویری با یک نگاتیو پدید نمی آید ، بگذارید از دو یا ده نگاتیو استفاده کند. اما این نکته را کاملا مفهوم سازید که اینها تنها ابزاری هستند در خدمت یک هدف ، و هنگامی که تصویر تکمیل شد ، اعتبارش تماما در گرو تاثیری خواهد بود که بر بیننده می گذارد ، نه به سبب ابزاری که بکار برده است ".


فرمالیسم :

 یکی از نظریه های زیباشناختی سده بیستم است. با مدرنیسم پیوندی نزدیک دارد و پست مدرنیست ها آنرا مردود می شمارند. فرمالیسم ، تاکیدش بر خودمختاری و استقلال هنر است ، یعنی هنر برای هنر. البته نباید آنرا با دغدغه خاطر و توجه نسبت به فرم در هنر اشتباه گرفت. تمامی هنرها شکل دارند و همه هنرمندان ، پیرو هر باور هنری که باشند ، نسبت به فرم توجه خاصی دارند. هم عکس های مستقیم و هم عکس های دستکاری شده ، دارای فرم هستند. نظریه فرمالیسم از برتری فرم حمایت می کند و موضوع و هرگونه استناد به دین ، تاریخ و سیاست را از نظر زیبا شناختی بی ربط و بی مورد می داند یا آنها را دل مشغولی هایی غیر هنری قلمداد می کند.
اکسپرسیونیست ها ، فرمی را می خواهند که پرشور ، خلاق و مسحور کننده باشد. واقعگرایان با تلاش زیاد می کوشند به فرمی دست یابند که با قوانین تغییر ناپذیر طبیعت همخوان و سازگار باشد. و ابزار گرایان فرمی را می جویند که به تغییر اجتماعی منجر گردد.


ابزار گرایی :

 ابزارگرایان ، نظریه هنر برای هنر را نفی می کنند. توجه آنها معطوف به پیامد های هنر است و هنر در خدمت اهدافی است که از هنر به مراتب فراتر می رود. معیارهای ابزارگرایانه ما را تشویق می کنند که هنر را بر اساس مقاصد اجتماعی ، اخلاقی و اقتصادی آن ، چگونگی استفاده از آن در جامعه و پیامدهایش بسنجیم. معیارهای ابزارگرایانه بر این نکته تاکید دارند که هنر از دلمشغولی های اجتماعی فارغ و مستقل نیست ، بلکه فرمانبردار و در خدمت آنهاست.

هر یک از این مجموعه معیارها ، بگونه ای جالب توجه است و انتخاب از میان آنها با دشواری توام است. می توانیم بر پایه ادراکمان از تصویر ، معیاری را برگزینیم که برای تصویر مناسب تر است. معیارهای مختلف ، جنبه های مختلف اثر هنری را روشنی می بخشند.
همه معیار هایی که به آن اشاره شد را می توان در مورد عکسی واحد بکار گرفت و بدینگونه توجه را به جنبه های مختلف آن معطوف ساخت. آزمودن معیارهای مختلف همچنین می تواند دیدگاه انتقادی ما را وسعت بخشد و به ما امکان دهد که تصویر را از منظرهای متعددی ببینیم. آشنایی با معیارهای مختلف موجب می شود که استانداردهای بیشتری برای ارزیابی شایسته داشته باشیم و از این طریق ممکن است بتوانیم جنبه های ارزنده بیشتری در عکس پیدا کنیم.
به هر حال ، نتیجه اینکه ، قضاوت مستلزم تفسیر است ، و تفسیر مستلزم توصیف. قبل از قضاوت درباره یک عکس ، نیاز به درک این مطلب داریم که عکس درباره چیست و البته بایستی ادراکمان قابل دفاع و متقاعد کننده باشد. فرآیند قضاوت گاهی هم می تواند نقطه آغاز باشد، مثلا تا حدودی غیر طبیعی خواهد بود اگر در یک گالری قدم بزنیم و پشت هم عکس ها را توصیف کنیم بی آنکه از همان ابتدا نظر و قضاوتی درباره شان داشته باشیم. همینطور قضاوتی که از تفسیر بی بهره باشد ، همانند ارزیابی های بی دلیل ، غیر مسئولانه خواهد بود.
منتقدان به نحوی موثر و اقناع کننده می نویسند. شاید به خصوص به این دلیل که می کوشند ما را نسبت به ارزش یا عدم ارزش یک اثر هنری یا یک نمایشگاه متقاعد کنند. اگر واقعا چیزی را دوست داشته باشیم ، معمولا مایلیم سایرین را نیز متقاعد کنیم تا در نظر و علاقه ما سهیم باشند ، یا حداقل آنرا درک کنند و بپذیرند.

 

 

 

   + - ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

نقد و تحلیل عکس



عکاسی هنر وپدیده ای است که می آموزد، اطلاع رسانی می کند و به مرور و ثبت خاطرات می پردازد و همچنین به بخش جدایی ناپذیر از زندگی انسان امروزی در آمده است . بدون شک هر عکس با هر گونه گرایش و کاربردی دارای یک سری ارزش های بصری است، برخی از آنها نکته هایی را در خود نهفته دارند که تنها می توان از طریق مکاشفه دست به راز گشایی شان زد و زوایای پنهان آن را نمودار ساخت. همه عکس ها با خود نشانه هایی دارند، حتی ضعیف ترین آنها که توسط عکاسان علاقمند و مبتدی تهیه شده اند. این عکس ها بدلیل اینکه حداقل اطلاعاتی بصری را در خود دارند دارای اهمیت هستند. هر اثر هنری با مخاطبینش کامل می شود و خلق هر اثری بدون داشتن مخاطب معنایی نخواهد داشت. در پروسه تولید یک اثر هنری ، هنرمند و مخاطب از مولفه های لازم آن محسوب می شوند که در سه راس یک مثلث قرار دارند . با حذف هنرمند در حقیقت هیچ اثر هنری تولید نخواهد شد و با کنار گذاشتن مخاطب نیز اثر هنری به تولیدی بی مصرف تبدیل شده و خود رو به نابودی خواهد رفت. تحلیل و نقد عکس پیوند میان اثر، هنرمند و مخاطب را ایجاد می کند که موجب بر خورداری بیشتر مخاطب از برخی اندیشه های ذهنی و پیچیدگی های موضوعی عکس ها می شود. لذا هر حرکتی در جهت درک، ارزشیابی و شناخت بیشتر مخاطب از یک اثر هنری مهم و دارای ارزش است. هر چند بهترین تفسیر و برداشت ها را خود تصویر می سازد و آنها بایستی خود سخن بگویند، لیکن بررسی و تحلیل جامع در معنی و محتوای عکس ها و همچنین بررسی ساختار زیبایی شناسی آنها می تواند درک و شناخت مخاطب را بیشتر کند. پرداختن به فضای درون عکس ها که ممکن است مضامین واقعی, فرا واقعی, شاعرانه, رویاگونه و یا فلسفی داشته باشند از مواردی است که در تجزیه و تحلیل عکس ها مورد توجه و بررسی قرار می گیرد. معمولا در تحلیل یک عکس علاوه بر پرداختن به محتوای هنری و جنبه های فنی و تکنیکی آن می توان جنبه های کاربردی، تاریخی، روانشناختی و اجتماعی آن را نیز مورد بررسی قرار داد. هرچند در نقد و تحلیل عکس ها هیچ فرمول و روش خاص و تعریف شده ای وجود ندارد و نویسنده هر بار با خلاقیت های نوشتاری سعی در بیان متفاوت تحلیل های خود دارد، لیکن نمی تواند یک سری قواعد مرسوم را نیز نادیده بگیرد. از آنجا که درک و دریافت محتوای عکس ها تابع دیدن , مطالعه , مکاشفه و تجربه است، یک تحلیل گر خود بایستی به دانش آن مجهز باشد.یک تحلیل گر هم در فرم و هم در معنای عکس کاوش می کند و جنبه های گوناگون ساختاری و محتوای اثر را مورد تحلیل قرار می دهد. نویسندگانی که عالمانه و منصفانه به تحلیل, تفسیر و نقد عکس ها می پردازند، در حقیقت شکاف میان نظریات عکاس و مخاطب را پر می کنند. این نکته نیز دارای اهمیت است که هر مخاطبی با توجه به سواد بصری، دانش و باور شخصی اش از لحن بیان و ساختار فرمی و محتوایی عکس ها می تواند برداشت خاص خودش را داشته باشد و طبیعی است که هر چه مخاطب دارای تجربه، اطلاعات و همچنین رابطه نزدیکی با عکاسی داشته باشد راحت تر می تواند با این عکس ها به عنوان یک شکل هنری ارتباط برقرار کند. پرداختن به مقوله نقد و تحلیل عکس می تواند مخاطب را از تردیدها و سرگردانی برهاند. او انتظار دارد با مطالعه متون نوشتاری درباره عکس ها افزون بر اطلاعات بصری، درون آنها به آگاهی های دیگری هم دست یابد و بیان کنایی و پنهان موضوع را به صورت شفاف تری جستجو نموده و با درک ارزشهای زیبایی شناختی آن به بر داشت دلپذیری برسد. با توجه به اینکه برخی از عکس ها می توانند در برابر تنوع تفسیر ها و تعبیر ها قرار گیرند، منتقد یا تحلیل گر می تواند با پرداختن به این بحث ها، فضائی قابل درک و علمی از این رسانه ایجاد کند که در کنار آن خلاقیت و استعداد های نو نیز شناخته شوند. منتقدان یا کسانی که به جوانب گوناگون یک عکس می پردازند بایستی به این نکته نیز واقف باشند که  همان گونه که هر عکس مخاطب خاص خود را دارد، یکی ممکن است ارتباط بیشتری با آن بر قرار کند و دیگری ارتباط کمتر، یک نقد و تحلیل هم می تواند نظریات متفاوتی را بر انگیزاند. شخصی ممکن است با نظر نویسنده موافق و دیگری مخالف باشد و یا برخی دیگر تنها بخش هایی از اظهارات و نظریات منتقد را بپذیرند که در اینجا علمی بر خورد کردن ، همه جانبه گری و منصفانه قضاوت کردن می تواند در جذب مخاطب نیز موثر باشد و از طرفی ارزش و جایگاه نقد نیز به روشنی مشخص خواهد شد و مخاطبین نیز از آن استقبال خواهند کرد.

ابراهیم بهرامی
ویرایش: محسن گلزاریان

    http://www.arti.ir/photographyart.asp

   + - ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

عکاسی هنری

عکاسی، هنر و پدیده ای است که می آموزد، اطلاع رسانی می کند و به ثبت خاطرات می پردازد و به بخش جدایی ناپذیری از زندگی انسان امروزی در آمده است. «عکاسی هنری» شاخه ای از این هنراست که به سبب ویژگی های خلاقانه اش در میان عکاسان و علاقمندان عکس دارای محبوبیت ویژه ای است. هنر به تنهایی در بردارنده مفهوم واقعی خلاقیت است. اما مفهوم «عکاسی هنری» خلاقیت و ابداع را هم زمان دارد.در لغتنامه آکسفورد در برابر واژه «عکاسی هنری» آمده: هنری خلاقانه به ویژه در زمینه هنرهای بصری که بیشترین بها را به ویژگی های زیبایی شناسانه و مفاهیم روشنفکرانه (از طریق اصول تصویری) داده. این شاخه از عکاسی زمانی دارای اهمیت و ارزش واقعی هنری می شود که در معنای واقعی و خالصانه هنری از آن یاد شود. این شیوه عکاسی ویژگی های خودش را دارد و گاهی با علایق شخصی برخی از عکاسان جور در نمی آید.

این روزها عکاسی دیجیتال به کمک این شاخه از عکاسی آمده و آن را از روش های سنتی، کاملاً متمایز کرده است. تا چند سال پیش همه عکس های سیاه و سفید هنری به شکل کاملاً آنالوگ گرفته و به روش دستی چاپ می شد. این روش هنوز هم به نحوی ادامه دارد چون عکاسان قدیمی که عکاسی اصیل هنری را به شکل دستی شروع کرده اند، هنوز هم بخش اعظم کارشان را روی نگاتیو و در مرحله ظهور و چاپ انجام می دهند. می توان ادعا کرد که کلیه سوژه ها در عکاسی هنری جای خود را دارند ولی با تغییرات محسوسی که دید هنری به آنها می دهد، شکل ویژه ای می گیرند. پرتره، طبیعت و عکاسی از بدن و آناتومی انسان در این سبک موضوعات ثابت محسوب می شوند. نورپردازی در «عکاسی هنری» حرف اول را می زند و نگاه هر عکاس در نوع نور و زاویه آن نشان داده می شود. یکی از ویژگی های عکاسی هنری این است که گاهی باور کردن عکس و سوژه سخت می شود. سوژه به واسطه ترکیب بندی و نور آنقدر آرمانی و رویایی می شود که تا حد زیادی دور از واقعیت به نظر می رسد. تکنیک های عکاسی، نقش اساسی را در آفریدن این گونه عکس ها تشکیل می دهند. همین مورد خاص باعث شده تا عکس های این شاخه دارای تنوع و گوناگونی باشد. این روزها عکاسی هنری بهانه ای شده تا هر کسی به فکر پیدا کردن سبک خود باشد. امروزه بسیاری از عکس های پرتره و عکس هایی که در آنها ریتم به کار می رود، تلاش دارند گوشه هایی از عکاسی هنری را در خود داشته باشند. اما همین مسأله باعث می شود که خیلی ها راه را اشتباه بروند. چند لنز و فیلترنمی تواند ابزار کافی برای گرفتن عکس هنری و زیبا باشد.

مفاهیم و موضوعات عکاسی هنری آنقدر گسترده شده که در همه کشورها، کالج و دانشگاه هایی برای آنها در نظر گرفته شده تا روش های اساسی و قوانین این هنر ابتدا آموزش داده شود و بعد عکاسان نوجوان، به دنبال سبک و پرورش هدف خود بروند. بدون شک هر عکس با هر گونه گرایش و کاربردی، دارای یک سری ارزش های بصری است، برخی از آنها نکته هایی را در خود نهفته دارند که تنها می توان از طریق مکاشفه دست به راز گشایی شان زد و زوایای پنهان آن را نمودار ساخت. همه عکس ها و از جمله عکس های هنری با خود نشانه هایی دارند. حتی ضعیف ترین آنها که توسط عکاسان علاقمند و مبتدی تهیه شده اند. این عکس ها به دلیل اینکه حداقل اطلاعات بصری را در خود دارند دارای اهمیت هستند. هر اثر هنری با مخاطبینش کامل می شود و خلق هر اثری بدون داشتن مخاطب معنایی نخواهد داشت. در پروسه تولید یک اثر هنری، هنرمند و مخاطب، مولفه های اصلی محسوب می شوند و در کنار خود اثر، سه ضلع یک مثلث را تشکیل می دهند.

با حذف هنرمند در حقیقت هیچ اثر هنری تولید نخواهد شد و با کنار گذاشتن مخاطب نیز اثر هنری به تولیدی بی مصرف تبدیل شده و خود رو به نابودی خواهد رفت. تحلیل و نقد عکس پیوند میان اثر، هنرمند و مخاطب را ایجاد می کند که موجب برخورداری بیشتر مخاطب از برخی اندیشه های ذهنی و پیچیدگی های موضوعی عکس ها می شود. لذا هر حرکتی در جهت درک، ارزشیابی و شناخت بیشتر مخاطب از یک اثر هنری، مهم و دارای ارزش است. هر چند بهترین تفسیر و برداشت ها را خود تصویر می سازد و آنها بایستی خود سخن بگویند لیکن بررسی و تحلیل جامع درمعنی و محتوای عکس ها و همچنین بررسی ساختار زیبایی شناسی آنها می تواند درک و شناخت مخاطب را بیشتر کند. پرداختن به فضای درون عکس های هنری که ممکن است مضامینی واقعی، فرا واقعی، شاعرانه، رویاگونه و یا فلسفی داشته باشند از مواردی است که در تجزیه و تحلیل عکس ها مورد توجه و بررسی قرار می گیرند. معمولاً در تحلیل یک عکس، علاوه بر پرداختن به محتوای هنری و جنبه های فنی و تکنیکی آن می توان جنبه های کاربردی، تاریخی، روانشناختی و اجتماعی آن را نیز مورد بررسی قرار داد. هر چند درنقد و تحلیل عکس ها هیچ فرمول و روش خاص و تعریف شده ای وجود ندارد و نویسنده هر بار با خلاقیت های نوشتاری سعی در بیان متفاوت تحلیل های خود دارد، لیکن نمی تواند یک سری قواعد مرسوم را نیز نادیده بگیرد.

از آنجا که درک و دریافت محتوای عکس ها تابع دیدن، مطالعه، مکاشفه و تجربه است، یک تحلیلگر خود بایستی به دانش آن مجهز باشد. یک تحلیلگر هم در فرم و هم در معنای عکس کاوش می کند و جنبه های گوناگون ساختاری و محتوای اثر را مورد تحلیل قرار می دهد نویسندگانی که عالمانه و منصفانه به تحلیل، تفسیر و نقد عکس ها می پردازند در حقیقت شکاف میان نظریات عکاس و مخاطب را پر می کنند. این نکته نیز دارای اهمیت است که هر مخاطبی با توجه به سواد بصری، دانش و باور شخصی اش می تواند از بیان و ساختار فرمی و محتوایی عکس ها، برداشت خاص خودش را داشته باشد و طبیعی است که هر چه مخاطب دارای تجربه، اطلاعات بیشتری باشد راحت ترمی تواند با این آثار به عنوان یک شکل هنری ارتباط برقرار کند. پرداختن به مقوله نقد و تحلیل عکس می تواند مخاطب را از تردیدها و سرگردانی برهاند. منتقدان یا کسانی که به جوانب گوناگون یک عکس می پردازند بایستی به این نکته نیز واقف باشند که به همان گونه که هر عکس مخاطب خاص خود را دارد، یک نقد و تحلیل هم می تواند نظریات متفاوتی را بر انگیزاند. شخصی ممکن است با نظر نویسنده موافق و دیگری مخالف باشد و یا برخی دیگر تنها بخش هایی از اظهارات و نظریات منتقد را بپذیرند که در اینجا علمی برخورد کردن، همه جانبه گری و منصفانه قضاوت کردن می تواند در جذب مخاطب نیز موثر باشد و از طرفی ارزش و جایگاه نقد نیز به روشنی مشخص خواهد شد و مخاطبین نیز از آن استقبال خواهند کرد.

 

http://www.ariaclick.com/-art-photographi.html  -تاریخ بازدید از سایت : 20 فروردین ماه 1390 ، ساعت 14:25

 

 

   + - ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

عکاسی مردم نگارانه

عکاسی مردم نگارانه روشی پیوسته و منسجم را نداشته و ندارد. از دهه 1980، هنگامی که عکاسی در محیط بیرون نسبتا راحت شد، اکثر انسان‌شناسان میدانی از مردمی که مطالعه می‌کردند، تصاویری تهیه کردند. برخی از مردمنگاران، عکسها را در میدان به کار گرفتند تا پاسخهایی را در مصاحبه به دست آورند. کارکرد اولیه عکسها که در میدان همچون یک یادداشت برداشته می‌شد، همانند یادداشتهای نوشته شده در میدان، این بود تا به یادآوری رویدادها در ذهن مردمنگار کمک کند. برخی از تصاویر برای چاپ، برخی اسلایدها برای سخنرانی، یا گهگاه برای یک نمایشگاه مورد استفاده قرار گرفتند. گاهی دیگر هم کار میدانی در صدر نوشته می‌شد و عکسها نیز در کنار آنها در یک موزه یا آرشیو شخصی نگارنده قرار می‌گرفتند؛ همراه با یادداشتهای میدانی که معمولا فراموش شده‌اند.
باید دانست مردم نگاری اساس مردم شناسی فرهنگی و عکاسی یکی از مهم ترین و سایل مردم نگاری در ثبت لحظه های شگفت انگیز زندگی قلمداد می گردد.به این معنی عکس به اقتضای پیوندی که با علم مردم شناسی و مبحث مردم نگاری پیدا می کند ،به منزله روشی از روشهای تحقیق مباحث اجتماعی  میشود.
 
وقتی در مشاهده از دوربین عکاسی یا فیلمبرداری استفاده شود، نام مشاهده ی مجهز را به خود می‌گیرد که در مقابل مشاهده ی ساده قرار دارد. اما امروزه تقریبا در تمام پژوهشهای اجتماعی میدانی، از دوربین عکاسی یا فیلمبرداری استفاده می‌شود.
اساس کار در عکاسی ثبت لحظه هاست .افراد به این منظور عکسی را از خود یا دیگری ثبت میکنند تا جاودانه شوند اما عکاسی اتنو گرافیک محصول پدیده اگزوتیسم یا بیگانه گرایی است.
Exotisme 
یا بیگانه گرایی به مجموعه ای از گرایشهای ادبی و فلسفی اطلاق می شد که از قرن 17 میلادی ظاهر شدند و نوعی تمایل و حسرت نسبت به جوامع ابتدایی و باستانی و به طور کلی جوامع غیر اروپایی در آن ها دیده میشد.در این گرایشها اصل پیش از هر چیز بر شگفت انگیز و متفاوت بودن جوامع مزبور گذاشته می شد.و درنتیجه در شناخت آن ها بیش از آنکه به عناصر شباهت توجه شود پژوهشگران و نویسندگان در پی انگشت گذاشتن و حتی مبالغه های خیال پردازانه بر عناصر تفاوت بودند.(ریویر‏ًٌَُ‏‎‎‚1382‚24)))
در مجموع این دو ویژگی – بیگانه گرایی و ثبت لحظه ها –باعث شکل گیری و رونق انسان شناسی تصویری شد.گرچه همان گونه که گفته شد از ابتدا نیز بن مایه های تصویری عکسها در ایران و جهان به شدت انسان شناختی بود.
در مورد تاریخ شروع عکسهای اجتماعی و اتنو گرافیک میتوان گفت که عکس های مستند اولین ریشه عکسهای اتنو گرافیک هستند.

منابع و ماخذ
استاین،دانا (1367)، سرآغاز عکاسی در ایران، ، ترجمه ابراهیم هاشمی ، اسپرک، تهران
افشار،ایرج(1379)،گنجینهٔ عکسهای ایران، نشر فرهنگ ایران، تهران
بارت،رولان(1380)،اتاق روشن،ترجمه نیلوفر معترف،چشمه،تهران
برت،تری (1379)،نقد عکس ،مترجم اسماعیل عباسی ،مرکز، تهران
برجر،جان(1377)،درباره نگریستن،ترجمه فیروزه مهاجر،آگه،تهران
بوردیو،پیر (1385)،عکاسی هنر میان مایه،ترجمه کیهان ولی نژاد،دیگر،تهران

ریویر:کلود(1382)در آمدی بر انسان شناسی:ترجمه ناصر فکوهی:نی:تهران

عناصری ،جابر(1368)،مردم شناسی و روان شناسی هنری ،اسپرک ،تهران

http://anthropology.ir/node/1292-   تاریخ بازدید:20 فروردین ماه 1390 ، ساعت  14:10

 

 

 

 

   + - ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

عکاسی اتنوگرافیک (مردم نگارانه)


در ابتدای شروع کار عکاسی اتنو گرافیک بحث اساسی این بود که آیا واقعا چیزی به نام عکس اتنو گرافیک وجود دارد ؟جوابی که آندره لوری گوران به این سوال داد بسیار قطعی و روشن بود:

((هنگامی که آندره لوری گوران در 1948 مشغول تدارک اولین همایش فیلم های قوم پژوهی در موزه انسان شناسی از خود سوال کرد :آیا واقعا فیلم و عکس قوم پژوهی-اتنو گرافیک-وجود دارد؟و تنها توانست پاسخ دهد :بله وجود دارد چون ما آن را نمایش می دهیم.))(همان،56)
اما مساله به این سادگی نیست .آن قطعیتی که از آن معمولا به عنوان برتری عکس بر نوشتار صحبت می شود خیلی زود به زیر سوال رفت:
((
در دانشنامه فرانسه آمده است “:فیلم عکاسی تفسیر نمی کند ،ثبت میکند،دقت و درستی آن غیر قابل تردید است“.در حقیقت عکاسی جنبه ای از واقعیت را شکار میکند.که تنها حاصل گزینش اختیاری بوده و در واقع نوعی رونویسی است.در بین تمام و یژگی های یک سوژه تنها آن هایی به خاطر سپرده میشود،که برای یک لحظه و فقط از یک نقطه دید نمایان میگردد.))(بوردیو،1386،93)   و به این ترتیب پیر بوردیو مساله دقت و صحت یک عکس را به زیر سوال میبرد.
هر عکسی حتی یک عکس فوری که تصادفا گرفته شده باشد  بازتابی از نوعی سازماندهی تجربه و ثبت یک صورت ذهنی است.و در نتیجه هر عکس همواره مقداری از تحمیل و تخیل را با خود دارد.
(( اما عکاسی به هیچ وجه یک وسیله خنثی نیست ،بازنمایی واقعیت توسط عکاس هرگز تماما و فادارانه نیست .چه متوجه بشویم و چه نشویم ،دوربین تغییراتی در شکل ظاهر اشیا می دهد .هر عکسی تفسیر دوباره ای از جهان پیرامون ماست و ما را عملا بر آن می دارد که این جهان را به شکلی جدید ببینیم.))(گاردنر،1385،778)
برای همین نمی توان به عکس به عنوان امر مطلق نگاه کرد.اما واقعا عکس قدرت ثبت لحظه ای از واقعیت را دارد و برای همین می تواند به عنوان مکملی در یک متن انسان شناختی وارد شود.در واقع عکس به هنگام وقوعش انگار لحظه ای از روح سوژه را می کند و برای همین تا حدی امری نامطلوب در ذهن سوژه جلوه گر میشود.
نکته ای دیگر که باید در نظر گرفت آن است که هم سوژه و هم عکاس می خواهند از طریق عکس جاودانه شوند .همین میل به جاودانه شدن آنها را تا حدی از مسیر واقعی به مسیر ایده آل هدایت میکند و از روزمرگی آن می کاهد.
عکاسی اتنو گرافیک می تواند حداقل به دو صورت انجام گیرد:
1.
عکس هایی که در حین انجام یک تحقیق انسان شناختی از سوژه ها گرفته می شود تا ضمیمه متن تحقیق گردد و به آن صورتی مستند ببخشند.
2.
عکس هایی که از گذشته وجود دارد و اکنون می توان برای آن ها تحقیقی انسان شناختی انجام داد. در این مقوله می توان از انواع عکسهای تاریخی و نقش آنها در بازنمایی تاریخی یک فرهنگ،محیط و اجتماع یاد کرد.
در این نوع کار بر روی عکس لازم است تا عکسها تفسیر شوند و در واقع تفسیر عکس از مهم ترین کارهاست.
((توصیف یک عکس یعنی توجه به هر آنچه بدان مربوط می شودو بازگو کردن آن به دیگران ،چه به صورت سخنرانی و چه در قالب نوشته.توصیف فرایند گرد آوری داده ها و فهرست کردن حقایق است.))(برت،1379،22)
توصیف می تواند شامل توصیف مطلب ،توصیف فرم ،توصیف کار ماده و توصیفسبک باشد.
وقتی یک انسان شناس در مورد عکسهایی کهدر گذشته گرفته شده است صحبت میکند یا می نویسد دست به نوعی نقد زده است.نقدی که در آن توصیف از دیگر جنبه ها بسیار مهمتر است.
منابع اطلاعاتی هر عکس را می توان در دو دسته قرار داد. – مخصوصا این روش در مورد عکسهایی است که از گذشته وجود دارند و اکنون می خواهیم بر آنها یک پژوهش انسان شناختی انجام دهیم صادق است .-
1.
درونی:منابع اطلاعاتی درونی از درون عکس بدست می آید. هر عکس زمانی که توسط یک انسان شناس نقد و تفسیر میشود ،اطلاعات زیادی از درون آن آشکار میشود.
2.
بیرونی:  منابع اطلاعاتی بیرونی از منابع بیرون عکس و از طریق کتابخانه یا مصاحبهبا عکاس یا حضور در مکان عکس و....بدست می آید.
به هر حال چه عکسهای حاضر و چه عکسهایی که از گذشته بدست آمده اند نیاز دارند که تفسیر شوند.از دیدگاه گادامر تفسیر عبارت است از((به نشانه هایی که خود از سخن گفتن عاجزند کلام ببخشی))(gadamer,1992,20)
تفسیر کردن ارایه دلیل برای تمامی جنبه های توضیح داده شده در عکس و برقرار کردن روابط معنادار بین آن جنبه هاست.با تفسیر کردن در واقع مفسر عکس  که می تواند یک انسان شناس باشد با دیگری یا دیگران مرتبط می شود.او به عنوان یک ضلع سوم یک مثلثی واقع می شود که دو ضلع دیگر آن عبارتند از عکاس و دنیای ثبت شده بوسیله او.

 

منابع و ماخذ
استاین،دانا (1367)، سرآغاز عکاسی در ایران، ، ترجمه ابراهیم هاشمی ، اسپرک، تهران
افشار،ایرج(1379)،گنجینهٔ عکسهای ایران، نشر فرهنگ ایران، تهران
بارت،رولان(1380)،اتاق روشن،ترجمه نیلوفر معترف،چشمه،تهران
برت،تری (1379)،نقد عکس ،مترجم اسماعیل عباسی ،مرکز، تهران
برجر،جان(1377)،درباره نگریستن،ترجمه فیروزه مهاجر،آگه،تهران
بوردیو،پیر (1385)،عکاسی هنر میان مایه،ترجمه کیهان ولی نژاد،دیگر،تهران

ریویر:کلود(1382)در آمدی بر انسان شناسی:ترجمه ناصر فکوهی:نی:تهران

عناصری ،جابر(1368)،مردم شناسی و روان شناسی هنری ،اسپرک ،تهران

http://anthropology.ir/node/1292-   تاریخ بازدید:20 فروردین ماه 1390 ، ساعت  14:10

 

 



   + - ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠